دوشنبه 24 بهمن1390
ریگ سفید
تو را قسم به صفای تراب ریگ سفید
بیا دمی بنشین با خراب ریگ سفید
در انتظار قدم های تو گشوده شده است
به سمت دلکش شیراز٬ باب ریگ سفید
تو را کجا بنشاند صفای یک چشمه
مرا کجا بکشاند سراب ریگ سفید
تو را به خلسه ی آرام نیمه شب دادند
مرا به ظهر پر از التهاب ریگ سفبد
لبت غروب دل انگیز چشمه انجیر۱ است
طلوع چهره ی تو٬ ماهتاب ریگ سفید
تو پلک می زنی و از هجوم آن مژه ها
نمایشی است شب پر شهاب ریگ سفید
همیشه گم شده ایم و همیشه پیدا بود
نشان زلف تو در پیچ و تاب ریگ سفید
غدیر۲ پر شده از آب و قیچ۳ ها مستند
تو شاید آمده باشی به خواب ریگ سفید
اگر خیال تو باشد به بوی درمنه۴ ای
خوش است مانده ی بی نان و آب ریگ سفید
به مستعد نظر گو ببین که پنهان است
هزار منظره زیر نقاب ریگ سفید
خبر دهید به سعدی بیاید از شیراز
شب است و شاهد و شمع و شراب ریگ سفید
مرو که قلب زمین می شکافد از قدمت
به قدر طاقت من نیست تاب ریگ سفید
چو می روی قدحی خاک با خودت بر دار
تو هم خمار شوی در غیاب ریگ سفید
هزار سال دگر جرعه ای فشان بر خاک
به شادی رفقای خراب۵ ریگ سفید
۱. چشمه انجیر مکانی است در نزدیکی مرز شهربابک و فارس که غروب های دل انگیزی دارد.
۲. غدیر کر آبگیر همواره خشکی است در شش فرسنگی شهربابک که با بوته های قیچ احاطه شده است.
۳.قيچ درختچه اي است همراه با انشعابات چوبي فراوان که در عرصه هاي بياباني بصورت پراکنده مشاهده مي شود. ارتفاع متوسط اين درختچه تا٢ متر مي رسد.
۴. درمنه همان گیاهی است که در اصطلاح محلی به آن جاز گفته می شود.
۵.احسان + سامان + احسان
پنجشنبه 8 مهر1389
طبع غم پرست
نمک نداشت نه لبهای تو نه دست من
عجیب نیست سکوت تو و شکست من
چه باشی و چه نباشی بهانه می گیرم
کلافه کرده مرا طبع غم پرست من
تنم قواره ای از غصه است بی غصه
گسسته می شود از ریشه بند و بست من
شکسته بسته الف را نوشت الفت و رفت
اوان مدرسه آموزگار مست من
نگاه کردم و دیدم که صید یک اسمم
همان دمی که خبر دار گشت شست من
دریغ که تو نه گنجشک بودی و نه حباب
عبوس و دلزده واماند خیز و جست من
بهار کودکیم برگ ریز عمرم شد
قیامتم چه شود؟ اینکه از الست من!
چهارشنبه 18 فروردین1389
غزل
چرا کلافه شدی باز، اینکه لیلا نیست
سیاه چادر گل چهره ی تو اینجا نیست
قدی که لرزه به جان و جوانیت انداخت
خودش که هیچ، شبیهش هم این طرفها نیست
یکی از این همه چشم سیاه کرده ی سرد
چنان که گیرد و سوزد خمار و شهلا نیست
نمی شود که بدون بهانه عاشق شد
نگاه هیچ کس این روزها فریبا نیست
نگرد! من به تو دارم نگشته می گویم
زنی به خوبی او در تمام دنیا نیست
قبول کن که شر و شور آن زمان دیگر
برای مثل تو مردی زیاد زیبا نیست
مشخص است که در چشم های کم سویت
تمایلی به خطای دوباره پیدا نیست
دلی برای لبی تب نمی کند دیگر
بزن به چاک و برو، دوره، دوره ما نیست
تو مانده ای و خدایت، عدالتش را شکر !
اگر چه این همه غم جرم یک تماشا نیست
تو مرد مرده تنهـایی خــودی اما
زنی به خوبی او در تمام دنیا نیست
چهارشنبه 18 فروردین1389
بهار
از سیب و سبزه و سمنو حرف می زنند
عمری است رفته است بهار از دیارمان
اما هنوز مردم از او حرف می زنند
شنبه 15 اسفند1388
دیگری
آرزو مال دل ما نیست مال دیگری است
از همان اول بیابان بود جای عاشقی
کوچه ای هم بود دیگر پایمال دیگری است
حال من اندازه تنهایی و ناکامی ام
تنگی آغوش لذت قدر حال دیگری است
مژده ای دل گفتم و دل گفت بختت بخت نیست
نیت از ما بود اما فال فال دیگری است
خوش خیالی مثل من چیزی نمی فهمد مگر !
او که می خندد چنین خوش، در خیال دیگری است
دامنش در دست من بود و گمانش هم نبود
اینکه او هم گوشه ای دستش به شال دیگری است
پیر سال و ماه و هفته نیستم تقصیر اوست
پیر از اویم او ولی همسن و سال دیگری است
شنبه 15 اسفند1388
مرگ
وهمی سیاه دور و برم را گرفته است
هی می زنم به راه هی از حال می روم
بوی جنازه رهگذرم را گرفته است
تن داده ام به لاشه عشقی که سالهاست
تندیس حمله اش سپرم را گرفته است
بد جور خسته ام قفسم را بیاورید
کوه عروج ، روی پرم را گرفته است
این باد زرد کرده از آن گورهای دور
یک عمر می شود خبرم را گرفته است
لالایی لحاف من اما چقدر زود
بی آنکه حس کنم سحرم را گرفته است
شنبه 15 اسفند1388
گریه خاموش
دل جزغاله را خاموش کردیم
چنان سنگ کر و کور سر راه
چه باران و چه تیپا نوش کردیم
گلوله سوت زد، خون کف زد و ما
به ناحق گریه خاموش کردیم
میان جشن زاغان ای محرم
تن سبز تو را گل پوش کردیم
حواس ما به قرآن ها نبود آه
زدیم و نیزه را مخدوش کردیم
زدیم و بغض جامی را شکستیم
تمام شهر را مدهوش کردیم
شکستیم و نشستیم و نمردیم
دوباره خون شدیم و جوش کردیم
تن سرخ سیاوش های شب را
بسان شعله ها بر دوش کردیم
به شوق روز وصل حنجره ها
چه خنجر ها که در آغوش کردیم
شنبه 15 اسفند1388
جبر
همه جا هر چه که باشد یکی انگار کم است
مامنی نیست به جز یاس ، نباید نالید
هر که را قسمتی و قسمت ما نیز غم است
به کجا می برد این گردش بیهوده مرا ؟
سالها دلخوش آنم که همین یکقدم است
خبری می رسد از راه اگر سال به سال
تب من ، لرزه و دلشوره من، دم به دم است
نه سفر چاره این جبر ستبر است نه مرگ
همه جا این خود نفرین شده پیش خودم است
دلتان رنجه شد از هر چه غزل، حق دارید
حرفهایم همه تلخ و همه از یک رقم است
شنبه 15 اسفند1388
سکوت
غم ریشـــــه دار نیست غزل گل نمی کند
دور نـهــال نــازک غــم هــای مـــن مپیــچ
جایی که خــــار نیست غزل گل نمی کند
ابری که روی دشت سکوتم نشسته است
بــاران ببــــــــار نیست غزل گل نمی کند
آن خنده های سرخ که یادش به خیر، رفت
فصل انـــــــار نیست غزل گل نمی کند
دیگــــر میــان معرکــه ها واژه هـــای داغ
آتــش بیـــــار نیست غزل گل نمی کند
در فصل فصل حیرت و بهت و شکست و شک
جــــای بهـــــار نیست غزل گل نمی کند
تقصیر هیــچ کس که نباشد به هر طریق
وقتی قـــرار نیست غزل گل نمی کند